تبليغاتX
غم يار
اين وبلاگ براي دلتنگيهاي خودم در غيبت عزيزترين بندگان خدا مهدي فاطمه(س)نوشته مي شود.
 امان از فراموشی لاله ها

سخن از قصه و اسطوره نیست

زبان در کام من دنبال یک افسانه نیست

دلم امروز با یک غصه همراه است

وجودم تکه تکه از فراموشی است

سخن از نارفیقان است

و می دانم دلت با من می آید تا بداند قصه این نامرادی را.

* * *

صدا می اید از آن دور ، صدای حمله و جنگ است

صدای غرش دیوانه ای ، کز زور بد مستی

عنان از کف رهانیده و می خواند هماوردی

دلش قرص است ، با رویای پیروزی...

ولی رویای آن دیوانه را تعبیر در خواب است.

شغال و فکر پیروزی ، درون بیشه شیران؟

خدا داند که ممکن نیست...

* * *

نبرد آغاز می گردد...

و جنگی نابرابر از هزاران سو

به یمن جانفشانیها ، نشد نفعی نصیب دشمن غدار

مگر ننگی به پیشانی.

* * *

ولی امروز من مجروحم

دلم پر زخم از نامهربانیهاست.

غم من از فراموشی است.

غریو ناله ام بشنو ، مزن مهری بر این باور

که اینان رفتگان هستند ، که اینان ماندگارانند.

و حرف آخرم ، یک خواهش کوچک

مبادا در پس بازی این گردون

رود از یاد ماها این حقیقت :

" گر نبودند آن سبکبالان ، نبود ایران و ایرانی".

 

یا زهرا (س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 دوباره تو نیامدی

 

رسیده تا به انتها ، کاسه صبر من ولی

به سنت قدیمی ات

دوباره تو نیامدی !

قرار این دل غمین ،  نگاه کن چه خسته ام

تمام عمر اندکم ، به پای تو نشسته ام

شکایتی نمی کنم ، که طی شود به هر طریق

ولی چه می شود اگر

تو بشکنی سکوت را

سکوت می کشد مرا...

چه طعنه ها شنیده ام ، برای این نیامدن

نه از زبان دشمنان ، همین کلام دوستان

ولی به رغم این همه

نمی شود خیال من ، خالی از خیال تو

و من برای این خیال

دوباره تازه می کنم ، قرار دیدن تو را.

اگر چه بی حضور تو ، گذشته لحظه های من

دلم گواه می دهد ، به وعده نگاه تو

و من همیشه منتظر

 به حسرت همان نگاه !

 

یا زهرا (س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  |
 حاج احمد متوسلیان

 فراموشت کرده ایم... 

عادت داریم به این احوال ناخوش روزگار.

یادتان می آید...

بر بالای دستانمان بود، فاتح خرمشهر

با همان لباس که خاکی تر از ضمیر خاک بود 

و بلندای نگاهش، که تا مرز جاودانگی می رسید.

و اشاره ای تا دوردستهای ممکن حضور.

اما، حاج احمد...

در هیاهوی کر کننده حقوق بشر

همان بهانهء چپاول مظلومین  

مظلومترین سندی، برای همیشه.

و  برای ما...

تو یک مبارزی

یک یادگار،

جاوید و بی نشان،

در ذهن پر غرور.

 

یا زهرا(س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
 آیه روشن

به نگاهت سوگند،

که نبودم من از آن طایفه مدعیان

و  نه از مردم صد رنگ،

که در تابش یک فرصت خوب،

رنگ دیگر گیرند.

سارقانی که به یک لاف خریدار تو اند.

من نبودم پی یک منطق سخت

یا دلیلی محکم.

در هیاهوی بلند برهان،

بر سر یک اثبات،

من به یک خط فرود آمده از نور،

 به یک منطق روشن که طراوت دارد

و به یک صفحه پر از آینه ها دل دادم.

بگذارید بگویند همه

ساده است

و چه می فهمد فرق علیت و معلولی را

بگذارید دلش خوش باشد،

به همان برگ درخت که در آن رنگ خدا می بیند.

پشت کوهی است ، نمی داند هیچ

بگذارید بگویند همه...

چه خیال...

من پر از ایمانم

به همان آینه ها

و همان برگ درخت

که پر از روشنی است.

دل من در پی یک برهان نیست

می رود در پی یک مورچه هم.

می شود در پس پرواز مگس

آیه محکم دید.

 پس  چه باکی دارم

 که بگویند همه

پشت کوهی است ،نمی فهمد هیچ

چه خوشند این مردم

و نمی اندیشند

که همان پشت کوه

محفل خورشید است.

 

یا زهرا(س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
 بوی بهار

بوی گل می رسد از باغچه همسایه

و  گل زنبق و یاس

دست در دست همند

مهربانی همه جا منتشر است

آسمان گریه کنان

می فروشد به زمین

دسته داوودی

من به چشم خود دیدم

بلبل شیدا هم

 سهم خود را میداد

از زکات خوبی.

و ترک خورد لب غنچه باغ

در پی خنده سخت

 و زمین نیز به یمن این روز

منتتشر کرد گل و ریحان را

و پرستوی مهاجر امروز

لانه نو می ساخت

و تنفس می کرد

نفس رحمانی.

باد هم مامور پریشانی عطر.

می برد با خود آب

به دل و ریشه خاک

رحمت رویش را

همه اجزای وجود

غرق در شور تحول بودند 

و چرا ما نشویم

متنبه ز دگرگونی فصل

و چرا سر ندهیم

خنده از شوق بهار.

من وتو نیز بیا

همره باغ شویم

اقتدا بر نفس غنچه کنیم

و به همراه پرستو بتکانیم

همه گرد بدی.

رویش خنده شود

جنس مجانی ما 

دست در دست فلک

حول یک نور بچرخیم همه

ودل از هر چه بدی،کینه و غم هست،

بشوییم همه.

 

یا زهرا(س) 

|+| نوشته شده توسط روح الله در پنجشنبه یکم فروردین 1387
 
 
بالا