تبليغاتX
سیمرغ
سیمرغ
مادرم، روزت مبارک

برای مدتی طولانی ننوشته ام و چه بهانه ای بهتر از مادر برای نوشتن. نشانه ای ملموس از رحمت خدا برای اهل زمین که در شلوغی روزگار، گاهی خدا را هم از یاد می برند. نه یادم می رود و نه می توانم فراموش کنم همه آن زحمتی که برایم کشیده ای. آنچه که یادم میاید کم است، و ندیده هایم از زحمت شبانه ات زیاد. اما چند جمله ای می نویسم که فردا روزی دوباره بخوانم و یادم بیاید.

یادم میاید که در سرمای روزهای سرد زمستان زودتر از همه از خواب بیدار می شدی و برای اینکه در آن سرما صورتهایمان را با آب سرد نشوییم، آب داغ آماده می کردی. شب قبلش هم، هر چند وقت یکبار بالای پشت بام می رفتی تا کمی از برفها را پارو کنی که مبادا خانه امیدمان خراب شود. بابا، آن روزها در شهر بود و تو یک تنه همه زحمت را به جان می خریدی.

دست های پربرکتت که همیشه برایمان لباس می شست و یادم نمی آید که کسی به تمیزی تو شسته باشد و اتویی که فقط مخصوص خودت بود، مادرم. خانه ما همیشه مثل گل تمیز بود و سادگی اش در مقابل تمیزی اش رنگ می باخت. حتی گرد و خاک کفشهایمان هم از نگاه تیز بین تو  غافل نمی شد و صبح به صبح تمیزی اش باز ما را شرمنده همه محبت تو می کرد.

همیشه تا همه سیر نمی شدند از غذایت نمی خوردی، و آخر هر سفره می دیدم که کمی برای خودت ریخته ای، چرا که قبلترش همه سهم غذایت را بخشیده ای به فرزندانت.

هر چه بگویم، کم گفته ام و حرف در مقابل دریای محبتت کم می آورد، مادرم. امسال هم که نبودم تا دوباره به دستهای پینه بسته ات بوسه بزنم. اما، مرامم فراموشی نبوده و نیست. زنگ زدم و از تو برای همه محبتهای بی دریغت تشکر کردم و ای کاش می شد که پیشت باشم.

چه بهانه ای بهتر از تولد دردانه رسول خد و کوثر آل محمد، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها..به یمن این روز مبارک از خدا می خواهم که این بانوی آینه و آب شفیع تو در روز قیامت باشد و از خدا برایت طلب سلامتی و طول عمر می کنم.

دوستدارت


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط روح الله|
راز شعر جاودانه محتشم: باز این چه شورش است


سرتاسر عالم که بروی، پارچه های سیاهی که در عزای آقا اباعبدالله الحسین  نصب می شود مزین به شعر زیبای محتشم کاشانی است.

باز این چه شورش است که در خلق عالم است         باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین                     بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو                               کار جهان و خلق جهان جمله درهماست

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب                                        کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست                               این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست                             سرهای قدسیان همه بر زانویغم است

از شمالی ترین نقطه گرفته تا جنوبی ترین بخش این جهان، هر کجا علمی بر پاست، این شعر محتشم هم هست و همیشه هم با خود اندیشیده ام که حتما رازی است در سرودن این شعر. دو نقل هست که چگونه محتشم این شعر را سرود:

نقل اول:  زماني‌ كه محتشم در مرثيه برادرش (عبدالغني) كه در سفر مكه فوت نموده بود، نوحه‌خواني كرد، شب در عالم رؤيا اميرالمؤمنين(ع) به او فرمودند: چرا در مصيبت برادرت نوحه مي‌خواني اما براي فرزندم حسين، مرثيه نمي‌گويي؟ محتشم عرض‌كرد: يا اميرالمؤمنين! مصيبت سيد‌الشهداء(ع) خارج از حد و حصر بوده و نمي‌دانم از كدام مصيبت او شروع كنم؟ حضرت به او فرمودند: بگو (باز اين چه شورش است‌كه در خلق عالم است) محتشم از خواب بيدار شده و بقيه را سرود تا رسيد به اين بيت: (هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال) و در مصرع بعدي متحير ماند چه بگويد كه شايسته مقام حضرت ربوبي باشد ولي باز مؤيد به مدد غيبي شده و در خواب حضرت ولي‌عصر(عج) به او فرمودند: بگو (او در دل است و هيچ دلي نيست بي ملال) پس بيدار شده و آن بند را به پايان رساند.
 

نقل دوم: بنا بر قولي ديگر، محتشم پسري داشت‌ که از دنيا رفت. او چند بيت در رثاي وي گفت. شبي رسول‌اکرم(ص) را در خواب ديد‌ که فرمودند: «تو براي فرزند خود مرثيه مي‌گويي، اما براي فرزند من مرثيه نمي‌گويي؟» محتشم مي‌گويد: بيدار شدم ولي چون در اين رشته کار نکرده بودم، نمي‌دانستم چگونه وارد مرثيه فرزند گرامي آن حضرت شوم. شب ديگر در خواب مورد عتاب حضرتش گرديدم که فرمود: چرا در مصيبت فرزندم مرثيه نگفتي؟ عرض کردم: چون تاکنون در اين وادي قدم ننهاده‌ام، لذا راه ورود براي خود پيدا نکردم. فرمودند: بگو «باز اين چه شورش است که در خلق عالم است». محتشم پس از بيداري، ابياتي را سروده و با رسيدن به مصراع: «هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال» از ادامه شعر باز ماند كه با امداد غيبي حضرت ولي عصر(عج) در عالم خواب، شعر را به انتها رسانيد.

خداوند روح محتشم را مهمان سید الشهدا کند که شعرش تا قیام قیامت جاودانه است و یقین دارم که نظر اهل بیت نیز با این شعر محتشم بوده است و گرنه چه بسیار شعرهای زیبایی که هرگز نمانده اند. مرحوم نيّر تبريزي در تركيب‌بند معروف خود هم‌سو با محتشم کاشاني چنين مي‌سرايد:

زينب چو ديد پيکر آن شه، به روي خاک             از دل کشيد ناله به صد درد سوزناک

کاي خفته خوش به بستر خون، ديده باز کن         احوال ما ببين و سپس خواب ناز کن

اي وارث سرير امامت، به پاي خيز                         بر کشتگان بي‌کفن خود، نماز کن

طفـلان خود به ورطـة بحر بلا نگر                      دستي به دستگيري ايشان، دراز کن

برخيز، صبح شام شد، اي مير کاروان                        ما را سوار بر شتر بي‌جهاز کن

يا دست ما بگير و از اين دشت پرهراس                    بار دگر روانه به سوي حجاز کن

منبع

فرا رسیدن ایام شهادت مولای آزادگان و سرور جوانان اهل بهشت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را به محضر مقدس حضرت مهدی (عج) و همه شیعیان و محبان ایشان تسلیت عرض می کنم و از همه عزیزان التماس دعای فروان در این ایام دارم. به امید ظهور منتقم آل محمد(ص).


لينك | نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت توسط روح الله|
این حنجره این باغ صدا را نفروشید

این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید

سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید

در پیله پرواز بجز کرم نلولد
پروانهء پرواز رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید

شادی روحش، فاتحه و صلوات


لينك | نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت توسط روح الله|
آیت الله مکارم شیرازی و یک فتوا
http://aramejaneman.persiangig.com/image/zalil.jpg

بعد از مدتها که می نویسم می خواهم جوابی که آیت الله مکارم شیرازی در جواب یک سوال داده اند را اینجا نقل کنم. کلی خندیدیم و امید که شما را هم بخنداند:

سوال بنده از اینترنت شرایطی را در مورد ازدواج دیدم که خیلی خوب و عادلانه هم بود و من از آنها پرینت گرفتم و به دوستانم هم نشان دادم و آنها هم تایید کردند که شرایط بسیار خوبی است و می‌تواند برای دختری که قصد ازدواج دارد بسیار مفید باشد برای همین با خواستگارم مطرح کردم و او هم پذیرفت ولی وقتی رفتیم محضر، محضردار که یک روحانی هم بود گفت اکثر این‌ها شرایط خلاف شرع هستند و به درد نمی‌خورند و حتی به تمسخر گفتند که شاید هر کس این‌ها را نوشته قصد دست انداختن خانم‌ها را داشته است، من خیلی ناراحت شدم. واقعاً همین مسایل است که باعث می‌شود ما جوان‌ها دین‌گریز شویم. چرا نباید به شرایط مورد توافق طرفین احترام قایل شد؟

من شرایط را هم برایتان ارسال می‌کنم و از شما خواهش دارم که مرا راهنمایی فرمایید.
از لطف شما هم ممنونم
 

1- زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر داد تا زوجه در هر زمانی که بخواهد از جانب زوج اقدام به متارکه کرده و خود را از علقه زوجیت رها سازد به هر طریق اعم از بذل یا اخذ مهریه.

2- زوج به زوجه وکالت بلا عزل داد تا هر زمان خواست مهریه را به هر میزان که خواست افزایش دهد.

3- زوجه اجازه دارد هر زمان اراده نمود به خارج از کشور مسافرت نموده و نیازی به اجازه مجدد زوج نباشد چه برای اخذ یا تمدید یا تجدید گذرنامه و این اجازه دائمی است.

4- زوجه حق ادامه تحصیل را تا هر مرحله‌ای که لازم بداند خواهد داشت در هر مکان و محلی که ایجاب کند .

5- زوج، زوجه را در انتخاب هر شغلی که مایل باشد و در هر محلی که صلاح بداند مخیر می‌نماید.

6- زوج مکلف است هنگام جدایی اعم از اینکه متارکه به درخواست زوج باشد یا به درخواست زوجه، کلیه دارایی خود را اعم از منقول و غیر منقول و وجوه نقدی بلا عوض به زوجه منتقل نماید.

7- حق انتخاب مسکن و تعیین کشور و شهر یا محل آن با زوجه خواهد بود.

8- حضانت فرزندان بعد از طلاق مطلقاً با زوجه خواهد بود و در صورت خروج از کشور نیز نیازی به اذن پدر نخواهد بود.

9- اختیار زمان بچه‌دار شدن مطلقاً در اختیار زوجه خواهد بود.

10- نزدیکی و تمکین در اختیار زوجه بوده و هر زمان که اراده نمود زوج مکلف به همبستری با زوجه خواهد بود.

11- اگر احیاناً تقاضای همبستری از سوی زوج باشد زوج باید قبلاً مبلغی (که از سوی زوجه تعیین می شود) به شماره حساب زوجه واریز نماید با این حال زوجه در نزدیکی مخیر بوده و این امر موجد هیچ حقی هم برای زوج نخواهد بود.

12- زوج به هیچ عنوان حق طلاق زوجه را نخواهد داشت.

13- زوج پس از متارکه به هیچ عنوان حق ازدواج را نخواهد داشت اعم از نکاح دائم یا نکاح منقطع.

14- زوجه هر وقت مصلحت بداند می تواند زوج را تنبیه بدنی نماید و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را از خود ساقط می نماید.

15- زوج مکلف به انجام کلیه کارهای منزل بوده و در موقع جدایی نیز حق درخواست اجرت المثل را از این حیث نخواهد داشت.

16- زوجه هر گونه که مقتضی و صلاح بداند در برقراری ارتباط با دیگران مخیر بوده و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را از خود سلب و ساقط می‌نماید.

17- درخصوص تربیت اولاد زوجه هر گونه صلاح بداند اقدام خواهد نمود و زوج حق دخالت در این خصوص را نخواهد داشت.

18- ریاست خانواده با زوجه خواهد بود.

19- زوجه شرط نمود که زوج ضمن اطاعت کامل از زوجه از والدین ایشان نیز تبعیت کامل داشته باشد.

20- زوجه شرط نمود عند اللزوم نفقه والدین ایشان نیز با زوج باشد.

21- حق رجوع بعد از طلاق با زوجه خواهد بود.

22- نفقه زوجه علاوه بر مصادیق قانونی که عبارت از تهیه مسکن و البسه و خوراک و هزینه های بهداشتی و دارویی می‌باشد شامل کلیه تفریحات زوجه نیز از قبیل مسافرت خارج از کشور و غیره خواهد بود و میزان نفقه نیز توسط زوجه بدون لحاظ کردن وضعیت مالی زوج تعیین خواهد شد.


پاسخ: فکر می‌کنیم آنچه نوشته‌اید، منظورتان مزاح و شوخی بوده. هیچ برده‌ای هم در دوران بردگی دارای چنین محدودیتی نبوده و اگر زوجی را پیدا کنید که زیر بار این شرایط برود حتما باید او را به طبیب روانی معرفی کنید.


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت توسط روح الله|
ساخت مسجد

الحمدلله که برنامه شبهای قدر ماه رمضان، با نظم خیلی بیشتر از سالهای قبل و با تعداد خیلی زیاد از مردم خوب ساکن شلمرود برگزار شد. مخصوصا شب بیست و سوم که دیگه جا برای سوزن انداختن هم نبود و تعداد شرکت کننده ها به حدی بود که بعضی ها نمازشون را بعد از نماز جماعت ، به صورت فرادی خوندند.

امسال به طور عجیبی همه کارها جور شد، مخصوصا شب اول یک برنامه ناخواسته داشتیم که اتفاقا باعث خیر هم شد. من در حال قرآن خوندن بودم که یکی بچه ها خبرم کرد که یک روحانی! اومده برای خوندن نماز جماعت. سابقه نداشت که روحانی برای ما نماز بخونه! چون اصلا تو این شهر روحانی ایرانی نیست و معدود روحانیان این شهر برای جمعیت لبنانی ها و پاکستانی هاست. به هر حال این هم برای خودش یک شیرینی خاصی داشت که خیلیها اومدن و از ما تشکر کردن و گفتن سالهاست که پشت سر یک روحانی نماز نخوندیم(حالا ما این وسط چه کار کرده بودیم، خدا می داند ).

اما قسمت خوب قضیه اونجا بود که حاج آقا به یکی از بچه ها گفته بود که چرا ایرانیها با این همه شرکت کننده مسجد نمی سازن( آخه تعداد شرکت کنندگان در مراسم خودشون ، به تعداد ایرانیها نیست و البته یک مسجد مستقل دارن). به هر حال این فکر باعث شد که با اون رفیقم یک موج راه بندازیم و شب بیست و یکم اعلامیه خوندیم که هر بنی بشری می خواد کمک کنه بسم الله (البته با این همه شرکت کننده  به ذهن بعضیها هم رسیده بود که کم کم باید به فکر یک جای بزرگتر و کمی خودمونی تر باشیم و از کرایه کردن کلیسا یواش یواش باید دست برداریم، اما خوب انگار کسی جرأت بیان علنی را نداشت).

از مردم خواستیم ایمیل بزنن و اگر تمایل دارن برای کمک، حتما حضورشون را اعلام کنن. امروز که ایمیلها را چک کردم ، حدود بیست نفری جواب داده بودن و انشاءلله این کار را به سامان خواهیم رسوند. منتها از همین الان هم نداهای مخالف شروع شده و جماعتی که خودشون را خیلی مسلمون می دونن، خیلی از انگها را برای دلسرد کردن می زنن. اما اگر خدا بخواد سست نخواهیم شد و با همه این حرفهای خاله زنکی میدون را ترک نخواهیم کرد.

خیلی از دوستان گفتن که تو ایران کسانی را می شناسن که برای کارهای خیر کمک می کنن . چند نفری همون شب دعا گفتن، که از جمعیت نمازخون عکس بگیریم و برای آدمهای خیّر ایرانی بفرستیم که ببینن و ایشالا اگر خدا بخواد دلشون برای کمک نرم بشه. چندنفری عکس گرفتن و منتظرم تا عکسها را برام بفرستن.

اگر خدا بخواد و بتونیم پول مسجد را جور کنیم خیلی خوب میشه (یک کار خیر ماندگار). برای شروع کار باید دنبال جا بگردیم و یک هیئت امنایی انتخاب کنیم که کارها را شروع کنن. انشاءلله از هفته بعد از نماز عید شروع می کنیم و به امید خدا یک روزی را شاهد خواهیم بود که در این شهر شمالی ندای الله اکبر از مناره، فضای شهر را معطر کنه(هر چند بعید می دونم اجازه پخش اذان از مناره را بدهند).
 

لينك | نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت توسط روح الله|
شبهای قدر

اینجا در یکی از شمالی ترین شهرهای دنیا، در جایی که شاید کسی باورش هم نشود حدود 300 نفر برای شبهای احیای ماه رمضان می آیند. برنامه ریزی گروه بامن است و از یک ماه پیش برنامه ریزی کرده ام تا همه کارها سر وقت انجام شود.

مکان برنامه را سالهای قبل یک کامیونیتی می گرفتیم که دیگر با زیاد شدن تعداد باید به فکر مکان دیگری می بودیم. با آقای س. که مسوول گرفتن جاست، پارسال صحبت کردم و قرار شد جای بزرگتری بگیریم. بعد از مدتی جستجو یک کلیسا پیدا کرد که اتاق خیلی بزرگ دارد برای مراسم. امسال هم قرار است در همان کلیسا بگیریم. یکی از دوستان می گفت: "روح الله، کلیسا را هم فتح کردید".

امشب زنگ زدم تا برای مداحی دعای جوشن کبیر با یکی از دوستان هماهنگ کنم. می خواهم برای هر برنامه شخصی تعیین کنم تا دیگر سر مداحی دعوا نباشد. زنگ که زدم، طرف خیلی خوشحال شد، سالی یکبار به او زنگ می زنم که برای همان مداحی دعای جوشن کبیر است!

سخنران دو شب هم تعیین شده است، مانده است یک شب دیگر که آن را هم باید مسوول برنامه سخنرانی پیدا کند. چند نفری را پیدا کرده بود که قبول نکرده بودند سخنرانی کنند، احتمالا تا یکی دو شب آینده آن هم معلوم می شود، سخنرانی یکی از قسمتهای مهم برنامه است. پارسال در برنامه سخنرانی، در یکی از برنامه های شب عاشورا، طرف حسابی زده بود به جاده خاکی و به جای سخنرانی مانیفیست سیاسی یکی از احزاب را به خورد خلق الله داد. من هم آنقدر کلافه بودم از دستش که شام هم نخوردم. امسال دقت بیشتری کردم تا طرفهای سخنرانی آدمهایی باشند که میکروفن به دستشان افتاد، جوگیر نشوند.

برای غذا هم با یکی از رستورانهای ایرانی هماهنگ کرده ام. یک شب را یکی از خانمها تقبل کرده که شام بپزد و دو شب دیگر را از رستوران ایرانی غذا می آوریم. قرار شد اگر پول به اندازه کافی جمع شد، شب آخر را جوجه کباب بدهیم به جای چلو کباب. از غذا خیالم راحت است، چون دست خانمهاست.

فقط مداح برای مراسم قرآن به سر نداریم. چون این برنامه تقریبا برنامه ایست که همه قلبا با آن ارتباط برقرار می کنند و مداح هم باید تبحر خاصی داشته باشد، که مراسم را با زیبایی اجرا کند و ملت هم لذت ببرند. چون اولا در هنگام تکرار اسماء حسابی، مجلس به هم می ریزد و هر کس برای خودش 10 یا 15 بار اسم ائمه را می گوید که باید 10 بار بگوید، ثانیا روضه خواندن خودش هنری است که از دست هر خوش صدایی نمی آید.

همه کارها روی کاغذ انجام شده است، اما باید فردا گروه آشپزخانه و تدارکات را تشکیل دهم و بگویم یک ساعت زودتر بیایند تا همه چیز را قبل از آمدن روزه داران مرتب کنند. مراسم قرار است با قرائت یک جزء قرآن شروع شود ، بعد نماز بخوانند، برنامه بعد افطاریست و پس از آن کمی مداحی و در آخر مراسم قرآن به سر. در آخر هم دوستان باید بمانند و آنجا را مرتب کنند. آنقدر سال قبل خوب تمیز کرده بودند که مستخدم کلیسا می گفت، "شما هر وقت دوست دارید بیایید اینجا". من هم حسابی مستخدم را در حد پدر مقدس تحویل می گرفتم و می گفتم بیاید و بازدید کند از کار بچه ها و هر عیبی می بیند بگوید تا رفع کنیم. بچه ها می گفتند: اینقدر لوسش نکن، اما من معتقدم مستخدمها از خود روسا هم مهمترند و بلدند کار شما را جوری راه بیندازند که رئیس عمرا بتواند یک دهم آن را برای شما انجام دهد. در آخر هم یکی دو سه غذا برایش می گذارم تا برای دفعات بعد هم از سر رفاقت با ما کنار بیاید، که می آید.

همه چیز برای برترین شب سال آماده است، خدا را شکر می کنم که به من فرصت داد یکسال دیگر بتوانم اینجا با همه غربت نشینان، این مراسم را انجام دهم. خدا خیر بدهد به آنها که سالهای قبل راهش انداختند، حالا به محبت صاحب این شب آنقدر شرکت کنندگان زیاد شده اند که باید از یک ماه قبل هماهنگی نمود برای مراسم.

حدود 4000 دلار هم نذری جمع کرده ام که فکر کنم برای خرجها کافی باشد، اگر هم نبود، بعضیها گفته اند باز هم بگو که بیشتر کمک کنیم. باورش سخت است، اما کسانی در میان کمک کنندگان بود که حتی یک روزه هم نگرفته اند و من هم قصدا به همه آنها زنگ می زنم و دعوتشان می کنم بیایند. یکی از آنها می گفت من که روزه نگرفته ام، به شوخی به او گفتم، روزه که نمی گیری، مسلمان که هستی، افطار هم نکنی می گویند کافری! و خندید. خوشحال بودم که در ته دلش شاد شده است.

امروز یک ایمیل به دستم رسید که یک خاطره بود از آقای قرائتی . مضمونش این بود که دوستان، به داشته هایتان و خوبی تان ننازید، دستمان از آنچه می اندیشیم، خالی تر است. منقلب شدم حسابی، به پهنای صورت اشک می ریختم و با خود می گفتم : شاید این آخرین رمضان من باشد، خدایا دستم از همیشه خالی تر است، عمرم را بر باد رفته می بینم و مرگم را نزدیک، خدایا به حق خودت و خوبان درگاهت، دست مرا هم بگیر و برای یک عمر بیمه ام کن. مبادا روزی برسد که دیر شده باشد برای بازگشت و یا اصلا نباشد وقتی برای جبران.


لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت توسط روح الله|
اسراف در رمضان

ماه مبارک است این روزها و همه جمعند برای خوردن سحری و بعد برای حدود 19 ساعت روزه نفس گیر. در این شهری که  از نظر جغرافیایی به قطب نزدیک است، روزها طولانی و شبها کوتاهند و افطار نخورده باید فکر سحر بود. بعضی ها هم دو تا یکی کرده و می خوابند و باید در طول این 19 ساعت حسابی بهینه کار کنند(و خوب ساعتی از روز هم می خوابند) تا بتوانند تا شب دوام بیاورند.

اما این رمضان همراه شده با قحطی در سومالی. تصاویرش خیلی دردناک و خبرهای مخابره شده به شدت غم انگیز. وقت افطار و سحر لحظه ای غمشان از جلوی چشمانم کنار نمی رود. دلم می سوزد که به راحتی اسراف می کنیم، در حالیکه مردمی در گوشه دیگر زمین در حال مرگند و محتاج لقمه ای.

عادت بدی داریم در این ماه مبارک، غذاهای مختلفی می پزیم که به اندازه چند برابر نیاز ماست،لاجرم مقداری باقی می ماند که در یخچال می گذاریم، اما آنقدر می ماند که فاسد شده و بعد به راحتی دور ریخته می شود. کلافه می شوم هنگام ریختن غذا در سطل زباله. از سخت ترین کارهایم همین یک کار است که همیشه هم متاسف می شوم  و تا چند لحظه خودخوری می کنم و بعد باز هم داستان تکرار می شود.

ای کاش می شد، اسرافمان را کم کنیم، مخصوصا این روزها که هنگام دور ریختن غذا چهره معصوم کودکان سومالیایی جلوی ذهنم رژه می رود. سنت خوب افطاری دادن هم مزید علت شده که خانواده ها به مقدار زیادی غذا درست می کنند، آن هم از چند نوع مختلف و بعد هم لاجرم باز داستان دور ریختن تکرار می شود.

تصمیم گرفته ایم این هفته برای مردم سومالی پول جمع کنیم. افطاری را هم یکی از خانم ها تقبل کرده و اطلاعیه اش را فردا می زنیم که در برنامه هفتگی مان پولها را جمع کنیم. مقداری پس انداز ایران دارم که دلارهای بچه ها را تبدیل می کنم به ریال و بعد به حساب هلال احمر می ریزم.

خدایا، در این ماه مبارک، باران رحمتت را بر مردم سومالی ببار.


لينك | نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت توسط روح الله|