تبليغاتX
غم يار
اين وبلاگ براي دلتنگيهاي خودم در غيبت عزيزترين بندگان خدا مهدي فاطمه(س)نوشته مي شود
 دلتنگ خوبها

این روزها دلتنگ همه خوبها هستم

همه آنهایی که با یک خوبی ماندگار شدند

و جایی ثابت دارند ، در ذهن مشوش روزگار.

خبرهای بد می رسد ، خارج از تحمل ذهن حساس

این روزها ، حسرت می خورم برای نبود خیلیها

آدمهایی که یک قدم جلوتر بودند

و نگاهشان تا خیلی دورترها می رفت

عادتشان خوبی بود.

و این روزها...

خوب بودن چقدر کم شده است...

در دوردست ها یادم می آید

خنده های مهربان همسایه ها را

و بذل تعارف مهر را.

امروز خانه روبرویی ، یک غریبه بیش نیست.

و سالهاست که برای خوبی سالگرد می گیرند.

این روزها ، مردم نگاهشان سرد است

دنبال آشنا نیست کسی

پشت چهره ها خالی است

همه در هپروت ، غرق در افکار ناتمام

توهم پر کرده اوقات فراغت همه را

آیا خلاصی هست؟

 

یا زهرا(س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387  |
 امان از فراموشی لاله ها

سخن از قصه و اسطوره نیست

زبان در کام من دنبال یک افسانه نیست

دلم امروز با یک غصه همراه است

وجودم تکه تکه از فراموشی است

سخن از نارفیقان است

و می دانم دلت با من می آید تا بداند قصه این نامرادی را.

* * *

صدا می اید از آن دور ، صدای حمله و جنگ است

صدای غرش دیوانه ای ، کز زور بد مستی

عنان از کف رهانیده و می خواند هماوردی

دلش قرص است ، با رویای پیروزی...

ولی رویای آن دیوانه را تعبیر در خواب است.

شغال و فکر پیروزی ، درون بیشه شیران؟

خدا داند که ممکن نیست...

* * *

نبرد آغاز می گردد...

و جنگی نابرابر از هزاران سو

به یمن جانفشانیها ، نشد نفعی نصیب دشمن غدار

مگر ننگی به پیشانی.

* * *

ولی امروز من مجروحم

دلم پر زخم از نامهربانیهاست.

غم من از فراموشی است.

غریو ناله ام بشنو ، مزن مهری بر این باور

که اینان رفتگان هستند ، که اینان ماندگارانند.

و حرف آخرم ، یک خواهش کوچک

مبادا در پس بازی این گردون

رود از یاد ماها این حقیقت :

" گر نبودند آن سبکبالان ، نبود ایران و ایرانی".

 

یا زهرا (س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 دوباره تو نیامدی

 

رسیده تا به انتها ، کاسه صبر من ولی

به سنت قدیمی ات

دوباره تو نیامدی !

قرار این دل غمین ،  نگاه کن چه خسته ام

تمام عمر اندکم ، به پای تو نشسته ام

شکایتی نمی کنم ، که طی شود به هر طریق

ولی چه می شود اگر

تو بشکنی سکوت را

سکوت می کشد مرا...

چه طعنه ها شنیده ام ، برای این نیامدن

نه از زبان دشمنان ، همین کلام دوستان

ولی به رغم این همه

نمی شود خیال من ، خالی از خیال تو

و من برای این خیال

دوباره تازه می کنم ، قرار دیدن تو را.

اگر چه بی حضور تو ، گذشته لحظه های من

دلم گواه می دهد ، به وعده نگاه تو

و من همیشه منتظر

 به حسرت همان نگاه !

 

یا زهرا (س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  |
 حاج احمد متوسلیان

 فراموشت کرده ایم... 

عادت داریم به این احوال ناخوش روزگار.

یادتان می آید...

بر بالای دستانمان بود، فاتح خرمشهر

با همان لباس که خاکی تر از ضمیر خاک بود 

و بلندای نگاهش، که تا مرز جاودانگی می رسید.

و اشاره ای تا دوردستهای ممکن حضور.

اما، حاج احمد...

در هیاهوی کر کننده حقوق بشر

همان بهانهء چپاول مظلومین  

مظلومترین سندی، برای همیشه.

و  برای ما...

تو یک مبارزی

یک یادگار،

جاوید و بی نشان،

در ذهن پر غرور.

 

یا زهرا(س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
 
 
بالا