تبليغاتX
سیمرغ - قورمه سبزی
چون نگه کردند اين سی مرغ زود *-----*بيشک اين سی مرغ آن سيمرغ بود
 قورمه سبزی
 

امروز رفتم خونه دوستم محمد.

شب قبلی آبگوشت درست کردم، اونم ساعت ۱۲ شب تازه بار گذاشتم،حداقل دوساعت طول می کشید تا درست بشه.گفتم برم یه چرتی بزنم تو این مدت.

به فکرم رسید یه امتحان خفن از خودم بگیرم.گفتم ببینم میتونم ۱۸ ساعت تحمل گشنگی بنمایم.تصمیم گرفتم روز بعد را روزه بگیرم.به حسن و آدام که تازه پخت غذاشون را می خواستن شروع کنن گفتم، من را نیم ساعت مانده به ۳ شب بیدار کنن.(این آدام خیلی دوست داره آشپزی کنه، مخصوصا وقتی آب شنگولی قبلش زده باشه. به هر حال تا ساعت ۴ آشپزی می کنه).

اومدم رو تخت دراز کشیدم و هنوز تو کف خواب بودم که آدام در اتاق را زد و بیدار شدم. با همون حالت خواب رفتم سر آبگوشت و جای شما خالی، حسابی جا افتاده بود.

کاسه به عمق چاه را برداشته ، آبگوشت در آن ریخته و تعدادی نان اضافه کرده و به مرکز شست و شعاع چهار انگشت لقمه ها را از پس هم زده و تا نوک دماغ خوردیم.

بعد از سحری ، نماز را خوندیم و جای شما خالی به خوابی بس گوارا فرو رفتیم. بیدار که شدیم ظهر بود.

نشستم میلها را چک کردم و دیدم خبری نیست. یه فیلم کارتونی آدام بهم داده بود به نام ده فرمان.فیلم را دیدم.

فیلم که تمام شد ، دوستم محمد زنگ زد و گفت بیا اینجا. شام پختم اساس.هاشم هم اینجاست.

نگفتم محمد کیه.اون دانشجوی دکتراست و داره رو تزش کار می کنه.هاشم هم تازه اومده کانادا برا دکترا .

قبل از رفتن یه خورده خودم را مرتب کردم.آخه این هفته، هفته استراحت بعد از امتحانا بود و ما هم حسابی خوش گذروندیم.به هرحال رفتیم خانه محمد و جای شما افطار کردیم با قورمه سبزی (با خدا باشی می رسونه).

دمش گرم خیلی خوشمزه شده بود.یادم باشه این دفعه رفتم ایران به ننه بگم سبزی قورمه را هم برام ردیف کنه.

وسظ شام هم بحث داغ سیاسی شد و کلی از مشکلات مملکتمون را حل کردیم.اونایی هم که حل نشد از عهده ما خارج بود.

تازه رسیدم خونه و شدیدا گشنه ام.آخه قورمه سبزی زود در بدن اینجانب هضم می شه.بنابراین باید یه دست دیگه شام بزنم(دارندگی و برازندگی).

راستی اصلا تو این ۱۸ ساعت احساس گشنگی ننمودم(البته تابلو بود، چون تا دماغ خورده بودم).

خوب تا غذا ته نگرفته بریم...

|+| نوشته شده توسط روح الله در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387  |
 
 
بالا