تبليغاتX
سیمرغ - Wall Mart
چون نگه کردند اين سی مرغ زود *-----*بيشک اين سی مرغ آن سيمرغ بود
 Wall Mart
 

دیروز را مطلب ننوشتم، حوصله کاری نداشتم اما امروز دیگه شروع کردم و با اجازه مقدمه پروژه را به رشته تحریر در اوردم و این یعنی خیلی زودتر از اونی که انتظارش را داشتم . باید برای ۲۷ ماه دیگه یه گزارش و شرح کار از کلیه مطالبی که انجام دادم تهیه کنم. استادم هم با خوشحالی یه ایمیلی فرستاده بود که آره داداش ۲۷ ماه دیگه را برا شما و سخنرانیتون رزرو کردیم.

ما هم نوشتیم استاد جان! عالیه و سعی می کنم سورپرازیت کنیم و خوشحالم که حالا پروژه را شروع کردم.

بعد از نوشتن مقدمه ، خونه را مرتب کردم و بعد از اون رفتم برا دعا در جلسه ایرانیها. دعای کمیل را خوندیم و بعد از بجه هایی که اومده بودن با هندوانه و کیک و چای پذیرایی شد. ساعت هشت و نیم گفتم من می خوام برا خرید برنج برم که هاشم گفت امروز (Wall Mart) برنج اورده ، خوب و ارزون...

گفتیم بریم اونجا، اما با توجه به همون بحران برنج از ما زرنگتر زیاد بوده و ما هم در فروشگاه با جای خالی برنجها مواجه شدیم.

اما راجع به Wall Mart . یه فروشگاه زنجیره ای دیگه هست و البته جنسهای بنجل و به درد نخور فراوان داره. یه مغازه مثل حاجی ارزونی خودمون. هم خونه ایهام (آدام و حسن) به فروشگاه می گن Cheap Mart.

به هر حال از اونجا برگشتم، دست خالی دوباره. مجبوریم دوباره اعیانی با نان سر کنیم.

فردا ساعت نه و نیم با هم گروهیهام قرار دارم تا راجع به قسمت آزمایشگاهی پروژه صحبت کنیم. البته روزهای جمعه روز ورزش من هم هست.

تصمیم گرفتم روزهای جمعه دو ، سه ساعتی ورزش کنم. واسه همین روزهای جمعه قرار گذاشتم برم فوتبال داخل سالن. همه ایرانیها را هم به این عادت خوب دعوت کردم و حالا همه هفته ها، روزهای جمعه همه ایرانیها میان فوتبال سالنی. بعضی روزها هم از استادای ایرانی اینجا هم میاد بازی و کلی صفا می کنیم.

خوب برم شام بخورم و بخوابم...فردا باید صبح زود از خواب ناز جدا بشم...

|+| نوشته شده توسط روح الله در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387  |
 
 
بالا