امروز زود از خواب بیدار شدم و بعد نماز صبح دیگه نخوابیدم. اشتباه نشه ها اینجا طلوع آفتاب ۸ صبحه. امیر هم اتاقیم منو زود بیدار کرد. باید می رفتم دانشگاه.
روز قبلش تکنسینی که با همکاریش دستگاه آزمایشیم را می سازم گفت: صبح زود بیا . می دونستم اون زود نمی یاد ولی با این حال یه صبحونه الکی خوردم و با اتوبوس خودمو رسوندم دانشگاه.
نیومده بود. یک کم کفری شده بودم. می تونستم یه ساعت بیشتر بخوابم و بازدهی کارم هم بیشتر بود. با این حال وقتی اومد بهش چیزی نگفتم. آدم خوبیه.
امروز رو کالیبراسیون یه دستگاه کروماتوگراف گاز کار کردم و نحوه کار کردن باهاش را خوب یاد گرفتم. دستگاهی که برای آنالیز گازهای خروجی از رآکتور شیمیایی مورده استفاره قرار میگیره.
ساعت ۵/۱۰ گفت من برم ماشینمو بدم کارگاه. گفتم برو. من هم بلدم چی کار کنم. شما که رفتی تو پیچ! ما هم دور میزنیم(از جملات قصار). منم رفتم خونه ،یه ناهار مشتی(تخم مرغ) زدم و یه چرت بعد از ناهار و ساعت ۵/۱ برگشتم دانشگاه.
ادامه کار کالیبراسیون دستگاه کروماتوگراف را با نمونه های ترکیب معلوم ، انجام دادم تا ساعت حدودای ۵/۵. بعدش رفتم یه کلاس شبیه سازی.
این واحد را قبلا با یکی از استادا داشتم اما این استاد جدیده را خوشم میاد ازش. همین جوری میرم سر کلاسش. ۲ تا ۳ ساعت طول میکشه کلاس. تا ۱۰ شب سر کلاس چه حالی میده
.
حالا هم تازه اومدم خونه. خسته و کوفته. سر کلاس هم که گشنگی امانم را بریده بود. اومدم خونه هم حس و حال پختن غذا نبود. تخم مرغ زدم با ترشی بندری.
یواش یواش هوا داره سرد میشه و من هم قرار بود یه کاپشن بخرم که ایشالا آخر این هفته ردیفش می کنم.
|
+| نوشته شده توسط
روح الله در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387
|